بی گمان، مفهوم "استکبار جهانی" در گفتمان سیاسی به معنای نفی هرگونه سلطه و دخالت خارجی در امور داخلی کشورمان است و آمریکا به دلیل سابقه انجام اقدامات خصمانه علیه انقلاب اسلامی، مصداق بارز آن قلمداد میشود.پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ واکنشی علیه نفوذ و سلطه همهجانبه آمریکا در دوران پهلوی بود. اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ نیز به عنوان یک اقدام دفاعی و پیشگیرانه در مقابل توطئههای مظهر استکبار و بفرموده امام روح الله(ره) "انقلاب دوم" برای تحکیم استقلال و ثبات سیاسی کشور ضرورتی انکار ناپذیر به شمار می رفت.
از نگاه راهبردی تقابل جدی کشورمان با آمریکای جنایتکار ،صرفاً یک رویکرد سیاسی نیست، بلکه یک اصل هویتی است که بر مبنای نفی ستم و سلطه تعریف میشود و این مهم در شعار "نه شرقی، نه غربی" و در راستای تلاش برای ایجاد یک الگوی مستقل توسعه منطقهای و جهانی نمود پیدا میکند. در بررسی انطباق این رویکرد اساسی با واقعیتهای کنونی شایان توجه است که تداوم سیاستهای خصمانه آمریکا در قبال کشورمان از جمله تحریمهای اقتصادی سختگیرانه، خروج از توافق برجام، تجاوز آشکار به میهن عزیزمان و تهدیدهای نظامی این دیدگاه را تقویت کرده که آمریکا غیرقابل اعتماد است و هدف اصلی آن براندازی نظام یا تسلیم کامل ایران اسلامی است چرا که اساسا استکبار، ماهیت انقلاب اسلامی رادر تضاد با منافع سلطه جویانه خود می داند.
از سوی دیگر تداوم قطع ارتباط ایران با آمریکا در شرایط کنونی که حجم عداوت ها وکینه توزی های دولتمردان آن کشور با جمهوری اسلامی ایران روبه تزاید است، نه اجبار بلکه یک راهبرد فعال است که حفظ استقلال سیاسی و هویتی کشورمان را در پی خواهد داشت.عدم رابطه با واشنگتن ، مانع از شکلگیری مجدد روابط سلطهگرانه و وابستگی اقتصادی و سیاسی کشورمان مشابه دوران پیش از انقلاب میشود و پرهیز از تعامل مستقیم، ابزارهای نفوذ به ساختار تصمیمگیری ایران را از دست آمریکا خارج میکند که امر مهمی در عرصه سیاسی تلقی میشود.
از دیگر سو روند مبارزه با استکبار، انسجام داخلی و اتحاد ملی را پیرامون یک آرمان مشترک در داخل کشور تقویت میکند و شکل گیری باور عمومی در زمینه خصومت آمیز بودن رفتار هیأت حاکمه کاخ سفید با ملت فهیم ایران اسلامی، اتحاد مقدسی را حول مولفه های اثربخش ملی به نمایش خواهد گذشت. پرواضح است تحریمهای ظالمانه اقتصادی که با مدیریت آمریکا علیه کشورمان در جریان است ،اگرچه محدود کننده وفشارزا هستند، اما فرصتی برای تمرکز بر توان داخلی، کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و تنوعبخشی به فعالیت های حوزه اقتصاد مقاومتی ایجاد کردهاند که بایدمقاوم سازی پایه های اقتصادی کشور با تقویت بنیانها و ساختارهای آن تداوم یابد.
از زاویه دیگر،عدم رابطه با آمریکا انگیزه بیشتری برای گسترش و تعمیق روابط اقتصادی و راهبردی کشورمان باسایر قدرتهای منطقه ای و کشورهای هم پیمان ایجاد میکند، که این امر به کاهش اثرگذاری تحریمهای یکجانبه آمریکا منجر خواهدشد.متاسفانه در عرصه سیاسی برخی هم آوایی با جریان لیبرال مسلک وجود دارد که حل مشکلات اساسی کشور حتی رفع کمبود آب را نیارمند ارتباط با امریکا می داند، در حالی که چنین نیست و وابستگی به استکبار جهانی منشا پیدایش بحرانهای عدیده در عرصه حکمرانی و باعث تشدید چالش های این حوزه می شود.
همچنین سیاست عدم پذیرش نظام سلطه از سوی جمهوری اسلامی ایران به ما اجازه میدهد تا بدون نگرانی و هراس از واکنشهای آمریکا، سیاستهای منطقهای مستقل خود را دنبال کرده و باحمایت ازمتحدان و گروههای مقاومت که در راستای منافع حیاتی کشورمان تعریف میشوند، منافع راهبردی کشورمان را تعقیب کنیم و در سایه پیگیری این مشی خردمندانه و موثر،تضعیف هژمونی آمریکا در خاورمیانه و تقویت چندجانبهگرایی درعرصه نظام بینالملل رنگ واقعی به خود خواهد گرفت.
اکنون با توجه به رخدادهای جهانی و منطقه ای که حقانیت و پایداری سیاست های پیشتازانه جمهوری اسلامی ایران را در رابطه با آمریکا به اثبات رسانده است ، ۱۳ آبان صرفاً یک یادآوری تاریخی نیست، بلکه تجلی اراده سیاسی مبتنی بر انگاره های ایمانی ملت فهیم وآزاده ایران اسلامی است که راهبرد "هزینه مقاومت، کمتر از هزینه تسلیم است" را به روشنی به تصویر کشیدو از این منظر، قطع ارتباط با امریکا به عنوان "شرط عقلانی" برای حفظ حاکمیت ملی و پیشبرد سیاست خارجی مستقل و متوازن تلقی میشود.
کوتاه سخن آنکه پایداری مولفه های اساسی و پایه ای انقلاب اسلامی که سازش ناپذیری با مظاهر استبداد و استکبار مهم ترین آنها به شمارمی رود، بعنوان راهبرد اثربخش ملی، نیازمند همبستگی و انسجام قوی اجتماعی است و تبدیل آن به فرهنگ فراگیر در عرصه حکمرانی ضرورت حیاتی قلمداد میشود.
0نظر