خبرگزاری فارس مازندران| نزدیک به ۶ سال از شهادتش میگذرد اما هنوز نامش، مثل یک چراغ در شبهای خاموش منطقه میدرخشد. درباره شهید حاجقاسم سلیمانی تعریفهای زیادی شنیدهایم؛ فرماندهای که نقشههای بزرگ را در آرامش اتاق جنگ نمینوشت، او خطمشی آینده را روی دستهای پینهبسته مردم پیدا میکرد.مکتب او، نه با پیچیدگی واژهها که با سادگی یک لبخند در روستای ویرانشده سوریه معنا پیدا میکرد؛ همان جا که کودکی میان خرابهها با دیدنش اشک ریخت و دلش قرص شد به حضور سردار دلهای ما. *این مکتب برای هر کسی است که از درد مردم نمیگذردبرای فهم مکتب شهید سلیمانی، کافی است پای درد دل کسانی بنشینیم که او را از نزدیک دیدهاند. هیچکدام از آنها از درجه و مدال حرف نمیزنند. همه از چشمی میگویند که اول، انسان را میدید و بعد همه چیز را؛ از نشستن کنار مجروحی که حتی نامش را نمیدانست؛ از احوالی که میپرسید و بغضی که پشت لبخندش پنهان میکرد. شاید راز ماندگاریاش همین باشد، چراکه سلیمانی قبل از هر چیز، مردم را انتخاب کرده بود.در روزهایی که جنگ، دیوارهای شهرها را کوتاهتر و دلها را بلندتر کرده بود، حاجقاسم پابهپای سربازانش میدوید. مکتب او، مدرسهای نیست که فقط فرماندهان و نظامیان را تربیت کند؛ این مکتب برای هر کسی است که از درد مردم نمیگذرد؛ برای معلمی که در کلاس درس، به کودک مهاجر پناه میدهد؛ پرستاری که شب را کنار تخت بیمار به صبح میرساند و خبرنگاری که جانش را کف دست میگیرد تا حقیقت فراموش نشود.
*تمام زندگی سردار دلها، پشت چراغهای خاموش تعریف میشودبعضیها تصور میکنند مکتب سردارمان یعنی نبرد، اما حقیقتش این است که حاجقاسم در هر نبردی دنبال صلح بود. او میجنگید تا کودکی، مدرسهاش را از دست ندهد؛ تا مادری مجبور نباشد فرزندش را پشت مرزهای ناامن پنهان کند.اصلاً شاید برای همین بود که وقتی پس از آزادی شهرهای سوری مردم او را در آغوش میگرفتند، اولین جملهاش این بود: «من کاری نکردم، شما ایستادید.» آدمها را که از روی لباسها نمیشود شناخت باید ببینی وقتی چراغها خاموش میشود، چه میکنند. تمام زندگی سردار دلها، پشت چراغهای خاموش تعریف میشود؛ سفرهای شبانه، عبور از بیراهههایی که نقشه نداشتند، دیدن آدمهایی که نامشان در هیچ کتابی نیامده بود. او باورداشت امنیت را نمیشود فقط روی میز مذاکره طراحی کرد؛ امنیت، نتیجه فهمِ رنجِ آدمهاست.*راهی که هیچ گرای جغرافیایی نداردامروز، این همه تصویر از او در ذهنها و دلها باقیمانده است. تصویری در خط مقدم مبارزه با داعشیان و تکفیریها، تصویری در میان کودکان جامانده در میان آوارهای جنگ و یا تصویری کنار پیرمردی که سیل خانهاش را ویران کرده. اما مهمتر از تصویرها، راهی است که باز کرد. راهی که هیچ گرای جغرافیایی ندارد؛ از زاهدان تا بیروت، از خرمشهر تا کابل که از قلبها شروع میشود و به آینده میرسد. حاجقاسم این راه را با خونش امضا کرد تا نسلهای بعد، میان دود و خاکستر، نشانهای پیدا کنند برای رسیدن به آزادی و رهایی از هرگونه بند و اسارت. مکتب شهید سلیمانی، دعوت به قهرمان شدن نیست؛ دعوت به انسان شدن برای دیگران است. دعوت به این که در برابر بیعدالتی، خشم عاقلانه داشته باشیم و در برابر زخمها، دست مهربان.
* مکتب شهید سلیمانی روی دل مردم حک شده استمکتب حاج قاسم می گوید اگر رنجی هست، ظلم و ستمی هست تو مسئول آرامکردن دل رنج دیده مظلوم و مبارزه با ظالم هستی، حتی اگر قدرتی نداشته باشی و فرسنگ ها از مردم ستمدیده دور باشی. از وقتی که سردارمان رفت، خیلیها نام او را روی دیوارها نوشتند، روی پرچمها، روی تابلوهای کوچه و خیابان، اما مکتب شهید سلیمانی روی دل مردم حک شده است، روی اشک مادر سوری، روی لبخند کودکی که مدرسه تازهاش را پیدا کرد و یا روی نگاه سربازی که بعد از سالها جنگ، یاد گرفته برای صلح بجنگد.به گزارش فارس، حاجقاسم، دیگر فقط یک نام نیست؛ معادلهای انسانی برای فهم جهان است که بدانیم در سختترین میادین هنوز میشود مهربان بود و امید هرگز شکست نمیخورد.و امروز، بعد از گذشت این سالها، شاید بهترین تعریف برای مکتب سلیمانی این باشد، راهی که از دل مردم آغاز شد و به قلب آینده رسید.#شهادت #حاج_قاسم #سردار_دلها#داعش#مکتب#شهید_سلیمانی


0 نظر